عبد الحسين نوايى
274
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
گذشت مالى است و اين مطلب باعث « ضرورته » مىشود . عدهاى از بزرگان قوم و متمولين آن روزگار مثل زمان خود ما ، از پرداخت ماليات استنكاف مىگردند و چون در وقايع مشروطيت فى الجمله از اين پهلو به آن پهلو شده بودند توقع داشتند كه ديگر مردم بدبخت طبقى برداشته و جثههاى چهل پنجاه منى ايشان را در طبق روحى سر گذاشته حلوا حلوا كنند . پر واضح است با اينهمه توقع وقتى مىديدند كه خزانهدار امريكائى از ايشان انتظار دريافت ماليات دارد ، بىنهايت از رفتار گذشته خود در خدمت به مشروطه پشيمان شده بر فقدان اصول استبداد و روش سابق كه نورچشمى و آقازادهها را از پرداخت عوارض و ماليات مصون مىداشت . تاسفها مىخوردند و سعى مىكردند با كشيدن خدمات خود به رخ مردم از پرداخت ماليات اراضى وسيعهء شخصى شانه خالى كنند يكى از اين رجال خدمتگزار شاهزاده عبد الحسين ميرزا فرمانفرما بود . فرمانفرما كه از روزگار استبداد تا دوران مشروطه همهوقت هستى و نيستى خود را براى ملت و مملكت فدا كرده بوده با اينكه چيزى جز مقدارى املاك مختصر در عراق و كرمانشاهان ورامين و فارس و آذربايجان و ساير نقاط نداشت مورد توقع شوستر قرار گرفت و چون كار از خواهش به اصرار و تهديد كشيد ، حضرت و الا به سراغ مقام رياست وزراء رفته از صمصام السلطنه در حل اين مشكل تقاضاى كمك نمود . و اظهار داشت پس از آنهمه خدمات به مشروطه و وزارت جنگ و سردارى قشون سزاوار نيست كه يك « خارجى ! » از او توقع ماليات داشته باشد . نجفقلى خان صمصام السلطنه كه اظهارات شاهزاده را شنيد و بهخصوص وقتى اشكهاى حضرت و الا را مشاهده كرد دلش بر حال او سوخته وى را به شوستر معرفى كرد و خدمات او را يادآور گرديد و هيئت وزراء نيز به اشارهء مقام رياست « داد نامهاى » نوشت تا موقع « تحقيق كامل در اطراف تمكن و لزوم يا عدم لزوم پرداخت ماليات شاهزاده عبد الحسين ميرزاى فرمانفرما را از پرداخت ماليات معاف